ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
803
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
غياث الدين كيخسرو و معين الدين پروانه نيز با لشكر خود با آن دو بودند . الملك الظاهر از دمشق به رويارويى با آنان بيامد و در ابلستين نبرد درگرفت . پروانه كه با الملك الظاهر قرارى نهاده بود در جنگ جدى ننمود . الملك الظاهر آن سپاه را در هم شكست و آن دو امير مغول كشته شدند با جماعتى كثير از مغولان . پروانه خود جان به در برد و الملك الظاهر قيساريه را كه كرسى بلاد روم بود در تصرف آورد و به مصر بازگرديد پس از ختم نبرد آباقا خان بيامد و بر ميدان جنگ نظاره كرد . ديد همهء كشتگان از مغولان هستند . يقين كرد كه پروانه را با الملك الظاهر سر و سرى بوده است . پس آن بلاد زير پى درنورديدند و همه جا را ويران كرد و بازگشت . آنگاه پروانه را به لشكرگاه خود فراخواند و بكشت و به جاى او عز الدين محمد برادرش را به سرپرستى كيخسرو گماشت . غياث الدين كيخسرو همچنان والى بلاد روم بود و شحنهء مغول حاكم بر بلاد . تا آنگاه كه تكودار [ 1 ] بن هلاكو به حكومت رسيد . برادرش قونغرتاى با يكى از اميران مغول در بلاد روم اقامت داشت . تكودار او را فراخواند . او از رفتن به نزد تكودار سر برتافت . تكودار به غياث الدين اشارت كرد تا او را در ارزنگان بگرفت و بند بر نهاد . آنگاه يكى از امراى مغول را به نام هولاجو [ 2 ] شحنگى بلاد روم داد . اين واقعه در سال 681 اتفاق افتاد . گويند آنكه هولاجو را به شحنگى بلاد روم برگزيد ارغون پسر آباقا خان بود و تودون نويان و طوغون را آباقا به جنگ الملك الظاهر فرستاد نه به عنوان شحنگى . سپس مسعود بن عز الدين كيكاوس به پادشاهى بلاد روم رسيد ولى همهء فرمانروايى از آن شحنهء مغول بود و او را از پادشاهى جز نامى نبود . تا آنگاه كه دچار آشفتگى و پريشانى گرديد و دولتش روى به نابودى نهاد . از آن پس امراى مغول از پى يك ديگر به شحنگى بلاد روم منصوب مىشدند يكى از آنها كه در آغاز قرن هشتم بود ، ايدغدى [ 3 ] نام داشت و همو بود كه هيتوم [ 4 ] پسر لئون [ 5 ] پادشاه سيس را به قتل رسانيد . برادر هيتوم به خربنده شكايت برد . خربنده به شكايت او پاسخ داد و ايدغدى را بكشت . و ما در اخبار ارمن از آن سخن گفتيم ، يكى ديگر از اين شحنگان اليفا بود كه در سال 720 شحنگى روم يافت . سپس سلطان ابو سعيد ، دمرداش پسر چوپان را در سال 723 به شحنگى روم فرستاد . دمرداش در آن ديار قدرتى تمام يافت و با ارمن در سيس نبرد كرد و از الملك الناصر محمد بن قلاون فرمانرواى مصر بر ضد ايشان يارى خواست . او نيز ياريش داد و اياس را به جنگ بستد .
--> [ ( 1 ) ] متن : تكرار . [ ( 2 ) ] متن : اولاكو . [ ( 3 ) ] متن : امير على . [ ( 4 ) ] متن : ميشوش . [ ( 5 ) ] متن : ليعون : .